جایزه نوبل اقتصاد 2019

98/8/28


سخنرانی دکتر جعفر خیرخواهان سه شنبه 28 ابان ماه 1398 در دانشکده مدیریت، علم و فناوری دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار شد. موضوع این سخنرانی برنده جایزه نوبل اقتصاد سال 2019 و کتاب اقتصاد فقیر بود. این کتاب که توسط دو نفر از برندگان این جایزه یعنی ابیجیت بنرجی (Abhijit Banerjee) و همسرش استر دوفلو (Esther Duflo) نوشته شده است، به بحث در مورد فقر و چگونگی کاهش آن در سطح دنیا پرداخته است. آنها معتقدند که برای حل مشکلات کلان جامعه باید آنها را به قسمت های کوچکتر تبدیل کرده و برای هر کدام راه حل جداگانه ای یافت. در این کتاب همچنین برخلاف کتاب­های اقتصادی گذشته که دارای بیانی خشک بودند و ارتباط با آنها سخت بود، مطالب به صورت داستانی بیان شده و بیشتر به بیان خاطرات نویسندگان و اقدامات آنها در کشورهای مختلف می پردازد.

ایشان در ابتدای سخنانشان مختصری از زندگینامه خانم استر دوفلو بیان کردند و گفتند: « خانم دوفلو اولین زن دارای مدرک اقتصاد می باشد که توانست جایزه نوبل را از آن خود کند. همچنین ایشان جوانترین برنده نوبل اقتصاد نیز می باشد. ایشان در سال 1972 در پاریس متولد شدند. مادرشان که پزشک اطفال بود هر سال به مدت یک ماه به بدترین کشور آفریقا سفر می کرد و به بچه های آن کشور به صورت داوطلبانه کمک میکرد. پدرش هم که استاد ریاضی بود همواره او را تشویق میکرد که روی پای خودش بایستد و از انجام کارها نترسد. در ابتدا به رشته تاریخ علاقه­مند میشود و در دانشگاه همزمان در دو رشته تاریخ و اقتصاد تحصیل میکند. به مرور از رشته اقتصاد دلزده میشود زیرا به نظرش نظریات اقتصادی با واقعیات جامعه ارتباطی نداشت. در آن هنگام فروپاشی شوروی در حال وقوع بود و او به شوروی سفر کرد تا بتواند علت فروپاشی را در یابد. با بررسی اسناد و برنامه های پنج ساله دولت شوروی متوجه شد که آنها چیزی جز حرف های شعاری نیستند. در هنگام برگشت در فرودگاه مسکو با جفری ساکس ( مشاور ارشد کوفی عنان ) که به عنوان معمار اصلاحات روسیه شناخته می شد، ملاقات کرد. پس از این ملاقات بود که وی متوجه شد با علم اقتصاد نیز میتوان کارهای مهمی انجام داد. پس از اخذ مدرک کارشناسی برای ادامه تحصیل به دانشگاه ام آی تی رفت. در آنجا به درس توسعه اقتصادی که توسط اقای بنرجی همسر اینده اش ارائه می شد علاقه پیدا کرد و به طور جدی آن را پیگیری کرد؛ که در واقع موضوع امسال نوبل اقتصاد نیز فقر و توسعه اقتصادی می باشد. موضوع پایان نامه­اش نیز تاثیر مدرسه سازی های ناشی از درآمد نفت در کشور اندونزی، بر کیفیت آموزش و افزایش دستمزد نیروی کار تحصیل کرده بود.

در آن هنگام رئیس دانشگاه تصمیم می گیرد به علت فعال بودن و خوش فکر بودن یک بودجه 300 هزار دلاری را به او، بنرجی و یک نفر دیگر بدهد. آنها نیز تصمیم می گیرند که با آن پول به اضافه پولی که پدر یکی از دانشجویان به آنها میدهد، یک آزمایشگاه اقتصادی (Abdul Latif Jameel Poverty Action Lab یا J-PAL ) تاسیس کنند؛ که این امر روی معروفیت و موفقیت آنها تاثیر گذاشت. این اتفاقات باعث شد که جوایز زیادی از جمله مدال جان بیتس کلارک که به اقتصاددانان زیر چهل سال داده میشود، را کسب کند.»

ایشان همچنین دلیل ایجاد J-PAL را اینگونه بیان کردند: « در مسائل اقتصادی و اجتماعی، هر دوره یک موجی به راه می افتد و یک موضوعی باب می شود بدون اینکه هیچ ارزیابی از نتیجه و عملکرد آن انجام شود. برای مثال میتوان از نهضتهای سد سازی، مدرسه سازی و بنگاههای زود بازده نام برد. در حالی که در علوم تجربی و مهندسی قبل از ارائه یک محصول جدید، در آزمایشگاه تست میشود اما در علم اقتصاد بر روی سیاستهایی که روی میلیونها انسان تاثیر میگذارد، هیچ آزمایشی انجام نمیشود. این دلیلی بود که آنها تصمیم گرفتند این آزمایشگاه را تاسیس کنند. انجام این آزمایشها زمانبر است و متاسفانه سیاستمداران مایلند هرچه زودتر به هدفشان برسند که این خود باعث ایجاد مشکلاتی میشود. »

دکتر خیرخواهان در مورد اقتصاد بد یا اقتصاد تخته سیاهی نیز توضیحاتی ارائه فرمودند:« مثلا در زمینه مهاجرت دیدگاه رایجی که وجود دارد این است که با توجه به نمودار عرضه و تقاضا، با ورود مهاجرین، نمودار عرضه به سمت راست انتقال مییابد و در نتیجه دستمزد نیروی کار کاهش مییابد و این باعث کاهش رفاه بومی­های آن منطقه میشود. در حالی که مثلا در شهر میامی در ایالت فلوریدای آمریکا دقیقا عکس این موضوع مشاهده شد. در مقطعی تعداد زیادی مهاجز از کوبا به این شهر وارد شدند. بر خلاف این تجزیه و تحلیل مشاهده شد که نه تنها حقوق کارگران کاهش نیافت بلکه افزایش نیز یافت. دلیل این امر تقاضایی بود که این نیروی کار جدید ایجاد کردند که به دنبال آن شغلهای جدید ایجاد شد.البته این بستگی به این دارد که مهاجران درآمدهای خود را در آن کشور خرج کنند یه نه. برای مثال این امر برای مهاجرین افغانی که در کشور ما هستند، صادق نیست. پس نمیتوان صرفا براساس برخی نظریات رایج تصمیمات سیاسی اتخاذ کرد. هر تصمیمی قبل از اجرا باید حتما مورد آزمایش قرار بگیرد. این آزمایش­ها به دو طریق انجام میشود؛ یا با دخالت ما در یک محیط اتفاق میافتد یا بصورت طبیعی. آنچه مورد بحث قرار گرفته یک آزمایش طبیعی بود.»

 ایشان همچنین فرمودند: « در گذشته گفته میشد که در کشورهای فقیر دام فقر وجود دارد به این معنی که چون هیچ پولی برای سرمایه گذاری وجود ندارد، پس امکان سرمایه­گذاری و رشد وجود ندارد و این کشورها همواره در یک سطح باقی می­مانند. بیرون آمدن از این شرایط نیازمند سرمایه­گذاری و کمک­های خارجی میباشد. اما این افراد معتقدند که نباید حکم کلی در مورد مسائل داد. باید فروتنی علمی داشته باشیم و همچنین از بقیه رشته­ها هم کمک بگیریم. بر خلاف دیدگاه اقتصاددانان نهادگرا که معتقدند در ابتدا باید نهادهای اصلی اقتصاد مثل دموکراسی یا حقوق مالکیت درست شود، اینها به سراغ نهادهای کوچک رفته­اند و معتقدند که در همین فضاهای بسته نیز میتوان با یکسری کارهای کوچک وضعیت فقرا را بهبود بخشید. این حرکت­ها را انقلاب­های کوچک نامیده­اند. این تغییرات برخلاف گذشته بیشتر در سمت تقاضا انجام میگیرند. باید ببینیم که مردم واقعا چه احتیاج دارند وما آن چیز را به آنها بدهیم. یا اگر چیزی  به آنها دادیم و قبول نکردند، دلیلش چیست.»

ایشان در انتها به بیان چند نمونه از آزمایشهایی که در کتاب گفته شده پرداختند و فرمودند:« در بحث تربیت و تغذیه کودکان، جامعه را به چهار دسته تقسیم کردند. به دسته اول فقط ویتامین­ها و مواد معدنی مورد نیاز نوزادان را دادند. به دسته دوم فقط یکسری آموزش­به والدین آنها دادند. به دسته سوم هم ویتامین­ها و هم آموزش­ها را دادند. برای دسته چهارم هیچکدام از این­ها را انجام ندادند. پس از ۲۴ ماه مشاهده کردند که کودکان دسته سوم که هر دو مورد را دریافت کردند، از نظر صحبت کردن ، حرکت کردن و دیگر فعالیتها بهتر از سه گروه دیگر بودند. پس با توجه به شواهد و اطلاعات به دست آمده میتوان گفت این سیاست موثر بوده است.

یا مثلا برای واکسیناسیون در روستاهای هند از سه شیوه متفاوت استفاده کردند. برای دسته اول کمپ­های سیار ایجاد کردند، چون برای بسیاری از این افراد دسترسی به شهر بسیار دشوار بود. برای دسته دوم هم کمپ سیار ایجاد کردند و هم به کسانی که به فرزندان خود واکسن میزدند یک کیلو عدس میدادند. برای دسته سوم هیچ کاری انجام ندادند. نتایج نشان داد که همان یک کیلو عدس باعث شد درصد افراد گروه دوم که واکسیناسیون انجام دادند، به شکل معجزه آسایی بالا برود.

در مورد پشه بند نیز همین اتفاق افتاد. به گروه اول پشه­بند را رایگان دادند. به گروه دوم هیچگونه کمکی نکردند و آنها مجبور بودند که آن را به قیمت واقعی آن بخرند. به گروه سوم هم پشه­بند رایگان دادند و هم روش استفاده آن را آموزش دادند. نکته جالب در مورد گروه سوم  این بود که اگر در سال دوم پشه­بند را به قیمت واقعی آن بفروشیم، فروش کاهش پیدا نمی­کند.»

محمد حججی